تبليغاتX
گل گندم
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
آخرین سخن

سلام

امروز خیلی روز سختی آخه داره همه چی تموم میشه یه روزی همه

چی شروع شده و یه روزی همه چی تموم میشد این حرفیه که همه

میگن مخصوصا در باره دوستی

یادم یکی از بهترین دوستام این جمله را همیشه می گفت که دوستی ها

یه روزی شروع میشن و یه روزی تموم

اما به چه قیمتی و برای چی.

من همه کاری کردم تا همه چی خوب پیش بره همیشه دوست داشته باشم

ناراحتی با خودم برای دیگران حمل نکنم اما انگار اینجوری نیست.

انگار تمام این کارا رو که دوست نداشتم انجام بدم" انجام دادم

 تازه همیشه من بودم که از دعوا و جدایی قهر بین دوستام بدم می آمد

حالا متهم شدم به اینکه من خودم عاشق این اتفاقا بودم تازه

اگرم گاهی گاهی گاهی با صحبت کردن همه چی تموم میکردم هم

برای خودم بوده و سره دیگران رو شیره می مالیدم دیگران رو خر

میکردم

آره همه چی زیره سره منه همه بدی های دنیا قهرای دنیا زیر سر منه

اما آدمایی که این حرفا رو می زنیین یادتون باشه که پیمان هیچوقت جز

خندیدنو خندوندن شما کاری به کارتون نداشته.

از هم اکنون دیگه این مضاحمت هارو هم نداره

حالا من تنهای تنهام اونقدر تنها که تا به حال ندیدید

اونقدر تنها که میخوام از همتون خدا حافظی آخرو بکنم.

(((((((((("""""""""""""تازه یادت باشه که رفتاری که خودت کردی

رو منم کردم امااااااااااااااااااا من در جواب چه کرمو تو در جواب چه

کردی"""""""""""""""""""")))))))))))))))

دوست دار همیشگی شما پیمان نوروزی

شب خسته از خیانت

 نفس مارو بریده

داغ ماه و جا گذاشته

 روی این تن دریده

نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 13:48 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
عید فطر
روز خوب کلی برو بیا بگو بخند بزن به رقص و عجب روز خوبی بود.

کلی خندیدیم همه جمع بودن از پیر ترین تا جوان ترین و حتی کوچولو 

هایی که بلند بلند می خندیدن.

آنقدر بلند که آخر شب سر درد گرفته بودیم.

ماهم دسته کمی از آنها نداشتیم دیدن فیلمهای طنزی که پار سال ساخته

بودیم خوردن یه فلافل داغ بدون دانستن دیگران. و شلوغی های

مخصوص خودمان که سالهاست گریبان گیر من و همه جوانان فامیل

شده. البته از نظر ما بد نیست آخه آدما اومد رو زمین که شاد زندگی

کنن نه غمگین و سختما هم از کل انسانیت این بخشش که به نظر من

خیلی مهم هستو خوب یاد گرفتیم.

آخر شب هم دیگه انقدر خسته بودیم که حال رفتن به خانه نداشتیم اما

ایکاش دوباره همین دیروز تکرار می شد.

شب که به خانه بر میگشتم خیلی دلم گرفته بود آخه معلوم نیست این

جمع سال دیگه باشن یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟!!!؟!!!

نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 9:33 | | لینک به این مطلب
سه شنبه دهم مهر 1386
ع..............

 

يه روزي وقت غروب كنار او
يه جرقه يه آتيش اومد وجود
ينفر اومد به پيش دل او
 با دلي خندون و بي غم آشيون
 دخترك در دل اون جايي گرفت
 عشق آبي تو دلش معنا گرفت

نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 13:37 | | لینک به این مطلب
دوشنبه نهم مهر 1386
یک سال
یکسال بدون هیچ چون و چرا گذاشت! با تمام سختی هایی که داشت؟!

اما جذابیت هم داشت؟         

گه گاه از خودم می پرسم که چرا خوب قبول کردی چرا پاپیش گذاشتی

چه صودی داشت چه شود و

چها نشد اما هرچی ببود خوب یا بد زشت یا زیبا لذت بخش و هیجان

انگیز بود و ادامه دارد این دنیای آرزوها ؟!؟!؟!؟!؟!؟

نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 9:8 | | لینک به این مطلب