می دونم خطا نکردم.می دونم
می دونم وفا نکردی.می دونم
می دونم دلم شکست.خوب می دونم
خاطراتت داره داغون می کنه
غم وغصت داره ویرون می کنه
آخه تنهایی یه درده عزیزم
وداع کردنت یه مرگه عزیزم
می دونم چشام دیگه اشک نداره
می دونم دلت برام جا نداره
می دونم تنها شدم تو آدما
حتی عشقم دیگه معنا نداره
یادته برام می مردی.یادته
یادته با هم می خوندیم.یادته
یادته تو اون شبای بارونی
تو می گفتی عشقمون آخر نداره
(همشو از بلاگ دوستم دزدیدم)
که براش مهمانی گرفته بودیم
می خندیدیم میکوبیدیمو میرقصیدیم بی آنکه بلد با شیم برقصیم.
همیشه انقدر سریع زمانها رو از دست میدیم؟
تازگی ها بود که بالای سردرخانه قبل ازورودش زده بودیم ۳۰ هم گذشته اما تو برای ما همان
برادربزرگتروبرای مادروپدرهمان کودکی هستی که در آغوش آنها آرام میگرفتی.
تو همانی که من از به نام او یک جفت جوراب مردانه
و جور دیگری زندگی آموختم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تورا به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست میدارم
برای خاطرعطرنان داغ و برفی که آب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که نمی شناختم دوست میدارم
پژمان تولدت مبارک
مردی را آموختیم از نا مردی این روزگار

