تبليغاتX
گل گندم
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد
پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون

روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 9:31 | | لینک به این مطلب
یکشنبه پنجم اسفند 1386

اي دل آن دم كه خراب از مي گلگون باشي
بي زرو گنج بصد هشمت قارون باشي

در مقامي كه صدارت به فقيران بخشند
چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشي

در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي

نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مكن
ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
كي روي رو ز كه پرسي چه كني چون باشي

تاج شاهي طلبي گوهر ذاتي بنماي
ور خود از تخمه جمشيد و فريدون باشي

ساغري نوش كن و جرعه بر افلاك فشان
چندو چند از غم ايام جگر خون باشي

حافط از فقر مكن ناله كه گر شعر اين است
هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشي

نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 11:13 | | لینک به این مطلب