یکشنبه پنجم اسفند 1386
اي دل آن دم كه خراب از مي گلگون باشي
بي زرو گنج بصد هشمت قارون باشي
در مقامي كه صدارت به فقيران بخشند
چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشي
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مكن
ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
كي روي رو ز كه پرسي چه كني چون باشي
تاج شاهي طلبي گوهر ذاتي بنماي
ور خود از تخمه جمشيد و فريدون باشي
ساغري نوش كن و جرعه بر افلاك فشان
چندو چند از غم ايام جگر خون باشي
حافط از فقر مكن ناله كه گر شعر اين است
هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشي
نوشته شده توسط حمید رضا نوروزی در 11:13 | | لینک به این مطلب

